نردبانیست میان من و تو و تو از آن بالا نور می پاشی به من مهر می بخشی به من * پله پله می روم راه من دشوار است زحمتم بسیار است نورتابیده به من * و به دستم دارم سبدی از گل سرخ دامنم رنگ سپید و سوالی دارم * که چرا مهر به من می بخشی؟ *
مهر تو حلقه زنجیر شده است که ندارم ره برگشتن از این پله عشق به کجا می کِشی ام؟ نور تابیده به من * و به موهای من است جای دستان تو باز روی سرشانه من کوله باریست به سنگینی عمر * ردّ پاهای مرا خوب ببین که شبیه است به تنهایی من عطر بی تابی من پیچیده است نور تابیده به من * و چه لذت دارد لحظه پیوندِ... دست های من و تو روی آن بام بلند
که به اندازه عشق من و تو جا دارد * چه تماشا دارد! دست من خواهد کاشت گل خوشبختی من را به زمین دل تو... و من از این پایین غنچه های گل خوشبختی خود را دیدم * کمکم کن! کمکم کن! که حقیقت بشود فاصله کمتر و کمتر بشود ... نور تابیده به من نور تابیده به من ...
گــــل شبدر چه كـــم از لاله قـــرمز دارد...؟ چشم هـــا را بايد شســـت، جور ديـــگر بـــايد ديــــــد. واژه هــا را بـايــد شســـت . واژه بـــايـد خود بـــاد، واژه بـــايـد خود بـــاران بـــاشـــد. ___________________________________ ای که از یار وفا می طلبی یار کجاست همه یارند ولی یار وفادار کجاست ___________________________________ همیشه کسی رو دوست داشته باش که دلش اونقدر بزرگ باشه که نخوای واسه جا شدن تو دلش خودتو کوچیک کنی ___________________________________ نمیدانم چرا فکر میکنم سکوت توی گوشی تلفن سنگینترین سکوتهاست. نه از دستها کاری ساخته است، نه از چشمها