شب

شب مثل ماهی بود
مثل ماه بود در آب
شب مثل رویا بود
مثل تشنگی در خواب
*
شب مثل مادر بود
با موی پریشان
دست هایی
رو به بالاها
*
شب انتقام هر چه روز و روشنی را
می گرفت از ما
*
شب یک دریچه، یک افق
یک آسمان تار

شب پشت بام خانه را می دید
اما از پس دیوار
*
شب مثل دریا بود
طوفانزای و بی پروا
شب مثل چشمم بود
در تاریکی و پیدا
*
شب یک سکوت و وحشت و حسرت
شب هم شبیه غصه های
یک دل تنها
*
شب مثل باران بود
که می ریخت بر جانم
سنگینی اش افتاده بود
بر سایه فردا
*
شب یک طلوع بی نهایت بود


در لایه های روشنای ماه
گفتم:به شب
من عاشقم اما...
خندید و گفت :
این قصه تکراریست
من ماندم و یک آه !
...

فاصله

نردبانیست میان من و تو
و تو از آن بالا
نور می پاشی به من
مهر می بخشی به من
*
پله پله می روم
راه من دشوار است
زحمتم بسیار است
نورتابیده به من
*
و به دستم دارم
سبدی از گل سرخ
دامنم رنگ سپید
و سوالی دارم
*
که چرا مهر به من می بخشی؟
*

مهر تو حلقه زنجیر شده است
که ندارم ره برگشتن از این پله عشق
به کجا می کِشی ام؟
نور تابیده به من
*
و به موهای من است
جای دستان تو باز
روی سرشانه من
کوله باریست به سنگینی عمر
*
ردّ پاهای مرا خوب ببین
که شبیه است به تنهایی من
عطر بی تابی من پیچیده است
نور تابیده به من
*
و چه لذت دارد
لحظه پیوندِ...
دست های من و تو
روی آن بام بلند

که به اندازه عشق من و تو جا دارد
*
چه تماشا دارد!
دست من خواهد کاشت
گل خوشبختی من را
به زمین دل تو...
و من از این پایین
غنچه های گل خوشبختی خود را دیدم
*
کمکم کن!
کمکم کن!
که حقیقت بشود
فاصله کمتر و کمتر بشود
...
نور تابیده به من
نور تابیده به من
...